پابرهنه

پایگاه خبری رسانه ای و قرارگاه عملیات فرهنگی مستضعفین و پابرهنگان

گفتگو با جانباز شیمیایی اکبر اسماعیلی

  • گفتگو با جانباز شیمیایی اکبر اسماعیلی
  • جنگ تحمیلی فرصتی بود برای شناختن سره از ناسره. در این میان مردانی سر در پای معشوق نهادند و رفتنند و آسمانی شدند و مردانی که هرچند از این قافله جا ماندند اما هنوز هم دل در گرو آسمانی ها دارند و بر عهدی که با آنان بسته اندهمچنان پایدارند.
  • در یکی از روزهای سرد بهمن ماه در پایگاه مقاومت مسجد جامع المهدی(عج) میهمان عزیزی از یادگاران دوران دفاع مقدس هستیم. هرچند که ایشان تمایلی نداشت از او به عنوان یک جانبازشیمیایی نام برده شود زیرا که اعتقاد او بر این بود که جانبازی من و امثال من درمقابل جانبازان 60-70 درصد اصلا جانبازی به حساب نمی آید.
  • اکبر اسماعیلی متولد 1335بسیجی 8 سال دفاع مقدس محافظ نمایندگان حضرت امام و مقام معظم رهبری بوده است. زمان جنگ مدتی در ترابری سبک قرارگاه خاتم الانبیا و قرارگاه کربلا، در معراج شهدای ارومیه و معراج شهدای تهران توفیق حضور داشته و 23ساله و متاهل بوده که با  داشتن یک فرزند دختر پایش به جبهه باز می شود. در سومین اعزام به منطقه جنوب است که خبر تولد فرزند دیگرش که او هم دختر است را می شنود که همانجا گوشی را رها و سجده شکر به جای می اورد. انگیزه اعزام او به جبهه های جنگ عشق به میهن و پاسداری از دین و ولایت مداری سرآغاز این جوشش است. وی در جنگ راننده و آرپی جی زن بوده و درگیری با کومله دموکرات ها نقش سازنده ای داشته است. در عملیات مرصاد که آخرین عملیات بوده هم حضور پیدا می کند. در اثنای رخدادهای جنگ چندین مرتبه مجروح می شود که به قول خودش خداوند او را لایق شهادت نمی یابد. اما چندین بار موج انفجار او را گرفته وبه طور شدیدتر یک بار داخل آمبولانس، به شدتی که دندانهایش با کف آمبولانس برخورد می کند و سه تا از دندانهای جلوی او را می شکند. اورا به بیمارستان اهواز منتقل می کنند و مدت 24 ساعت به کما می رود. دکتر یک استراحت  15 روزه برای او می نویسد که اویک هفته بعد از درب دیگر بیمارستان فرار می کند و دوباره به منطقه بازمی گردد.
  •  او از شیمیایی بودن خود چیزی نمی گوید  اما شنیده ام که  در منطقه “شاخ شمیران” که خود عراق مانند حلبچه آنجا را شیمیایی زده بود ماسک خود را به صورت کودکی می آویزد تا او از این گازهای جانسوز در امان بماند.
  • خاطره ای از شهدا
  • وی یکی از دوستان شهید پیچک است که زمانی معاون مسوول گارد عملیات پرواز قرارگاه خاتم الانبیا بود.  برایم تعریف می کند: من بارها او و شهید همت و دوستان دیگرش آنها را می دیدم که در مواقع استراحت والیبال بازی می کردند، موقعی که نیاز بود مطالعه می کردند، ساعاتی را برای عبادت وقت می گذاشتند و زمان رزم هم مردانه می جنگیدند. در کل همه چیز در جای خودش و طبق قانون و ضوابط بود. شاید باورتان نشود ولی هنوز هم زمانی فرصتی دست می دهد وقتی به دوکوهه می روم بوی خوش ذکر دعا و مناجات بچه ها در منطقه را  استشمام می کنم.
  • خاطره دیگر
  • در منطقه “زبیداد شرحانی” بودیم و مجروحان و شهدا را جابجا می کردیم که به پشت جبهه منتقل کنیم. یکی از دوستان  به من گفت: حاج اکبر قمقمه ات را بده تا کمی شربت و یا خاک شیر بگیرم تا رسیدن بچه ها به پشت جبهه تشنه نمانند. رفتم که قمقمه ام را بیاورم که ناگهان گلوله خمپاره آمد و اورا به هوا پرتاب کرد و به همراه او اجساد شهدا و جانبازان تکه و پاره از اسمان فرود می آمد.
  • خاطره
  • یکبار دیگرهم درمنطقه “زبیداد شرحانی” ترکش خمپاره هایی به سرو صورت بچه ها اصابت کرد. همه دست وپا می زدند. قمقمه ام را باز کردم به نزدیکی یکی شان که بردم گفت بده به عباس. قمقمه را به طرف عباس که بردم گفت بده به علی قمقمه را به سمت علی که بردم گفت بده به میثم به نفر اول که رسیدم دیدم دستش افتاد و در یک آن همگی یه به یک همچون مولایشان امام حسین(ع) با لب تشنه به دیدار حق شتافته بودند و با این کارشان عاشورای امام حسین را دوباره زنده کردند.
  • این جانباز عاشق برنامه “روایت فتح است” و در این مورد می گوید:
  • زمانی که برنامه روایت فتح پخش می شود درست است که لیاقت شهادت نداشتم اما لااقل در میان خانواده افتخار می کنم که به اندازه سرسوزنی برای مملکتم تلاش کرده ام.
  • شهدای گمنام
  • وقتی شهدای گمنام را به شهر می اورند حقیقتا بغض گلویم را می گیرد بخاطر اینکه آنها لیاقت داشتند و شهید شدند ولی برای ما حسرتی است که بر دلایهای ما مانده است.
  • خانواده شهدا حق بزرگی بر گردن همه ما دارند. خاطرم هست خانواده شهید شجاعی فرد که سه فرزندش را در راه خدا تقدیم اسلام کرده بود وقتی حضرت آقا (مدظله العالی) به دیدار این خانواده رفته بودند از خانواده این سه شهید بزرگوار خواسته بودند اگر خواسته ای دارند بازگو کنند آنها فقط گفته بودند سلامتی شما برای ما کافی است. تمام خانواده معظم شهدا اینگونه هستند.
  • اگر دوباره جنگی ناخواسته به کشور ما تحمیل شود آیا حاضرید باز هم قدم بردارید؟
  • با تمام توان و تا پای جان پای مملکت و امام مان می ایستیم تا به رفیقانمان بپیوندیم. مطمن باشید اگر اولین نفرهم نباشم چندمین نفر هستم که با پای سر قدم برمی دارم.
  • ورزش نوجوانی
  • من بچه نارمک هستم و از نونهالی و نوجوانی گل کوچیک بازی می کردم. هم فوتبال سالنی و هم فوتبال چمنی کار می کردم و دوسالی را هم سرپرست تیم نوجوانان پاس تهران بودم و فرزندم محسن هم در تیم نوجوانان پاس بود که در اثنای تمرین روبات صلیبی پایش آسیب دید و دیگر ادامه نداد.
  • ورزش جانبازان
  • من به ورزش کشتی و بخصوص ورزش والیبال نشسته جانبازان بسیار علاقه مند هستم و دایم بازیهای جانبازان و معلولین را از طریق روزنامه و مجلات ورزشی دنبال می کنم و تا حد زیادی با ورزش توانستم بر بیماری ام غلبه کنم و کسالتم تا حدودی رفع شد.
  • توصیه ای برای جوانان
  • به جوانان و نوجوانان توصیه می کنم که به جای بازیهای رایانه ای و کامپیوتر جسم شان. را با ورزش بسازند و سعی کنند از مجلات آموزنده نظیر کیهان ورزشی مطالبی را فرا بگیرند.
  • توصیه به جانبازان
  • توصیه من به جانبازان عزیز این است که هرگز ورزش را رها نکنند و حتی شده با یک نرمش ساده و یک پیاده روی خودشان را احیا کنند و برای همه جانبازان آرزوی صحت و سلامتی دارم.
  • توقع از مسوولان
  • من برای خودم از بنیاد چیزی نمی خواهم اما  توقع دارم به دیگر جانبازان برسند. البته از زمانی که اقای شهیدی ریاست بنیاد شهید و امور جانبازان را عهده دار شده اند رسیدگی به جانبازان بیشتر شده است اما در خصوص جانبازان شیمیایی دارو و هزینه درمان جانبازان شیمیایی زیاد است.
  • سخن پایانی
  • در آخر باید گفت که ما هرچه داریم از مقام عظمای ولایت است. اگرتمام رهبران جهان را بگردید رهبری به خوبی و پاکی و اقتدار رهبر ما نخواهید یافت. همه باید پشتبان رهبر باشیم.
  • گفت وگو از: صنوبر محمدی