در روزگاری که آسمان به جای باران، غبارِ دلهره میبارد و طنینِ ناخواندهی انفجار، لالاییِ شبانه کودکان شده است در آن لحظاتی که هراس میخواهد بر درگاهِ خانهها قفلِ خاموشی بزند، ناگهان نوری از پسِ قابهای کوچکِ مانیتور درخشید. نوری که نه از خورشید، که از جانِ شیفتهی کسانی برمیخاست که نامشان «معلم» است.
این روزها که جادههای رسیدن به مدرسه در غبارِ جنگ گم شده شما معلمان، با دستانی لرزان اما ارادهای پولادین، تختهسیاه را به پهنای دنیای مجازی گستردید. هر «تقّه» بر کیبورد، پتکی است بر پیکرهی جهل و هر پیامِ ارسالی در گروههای درسی، پیامی هست از جنسِ امید؛ که یعنی: «ما هنوز هستیم، ایران هنوز زنده است و دانایی هرگز به اسارت نخواهد رفت.»
ای باغبانانِ صبور که در میانهی پاییزِ سرخِ جنگ، اجازه ندادید نهالهای نوپا پژمرده شوند ؛ شما که با صدای گرمتان از پشتِ گوشیهای موبایل، دلهرهی موشک و آژیر را از دلِ دانشآموزانتان میشویید، قهرمانانِ بیسنگری هستید که با سلاحِ قلم، از مرزهای اندیشهی این مرز و بوم پاسداری میکنید.
چقدر دشوار است لبخند زدن پشت دوربین، وقتی در دلتان آشوب است؛ و چقدر با شکوه است تدریسِ «الفبای ایستادگی» وقتی خودتان در کانونِ طوفان هستید. شما ثابت کردید که مدرسه یک چهاردیواری نیست، بلکه هر جا که قلبی برای یاد دادن بتپد، آنجا کلاسِ درس است.
امروز، واژهها در برابر ایثارِ شما سرِ تعظیم فرود میآورند. سپاسگزاریم که در تاریکترین شبهای وطن، فانوسِ آگاهی را روشن نگاه داشتید. سپاسگزاریم که نگذاشتید جنگ، رویاهای کودکانمان را به یغما ببرد. دستانتان را که بوی گچ و عطرِ کتاب میدهند، به نشانهی احترام میبوسیم.
نامتان در تاریخِ این سرزمین، نه با مِداد، که با مِهر و نه بر کاغذ، که بر لوحِ جانِ ما تا ابد حک خواهد ماند.
ب ش ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
More Stories
غربت در مراسم شهدای میناب
نظارت ضعیف در اصناف یزد/از آهن فروش تا طلا فروش متخلف
وقتی انصار الله در ایران فیلتر است