سپهبد شهید عبدالرحیم موسوی در دفترچه تلفنهایم از روزی بیشتر مورد توجه قرار گرفته بود که نوشته بودم معاون عملیات ارتش امیر موسوی.البته همیشه طوری در یادداشت های پراکنده و با رمز می نوشتم که جز خودم کسی نفهمد این شماره دفتر کیست.
در انروزی که کلاب و درندگان کودک کش آقای شهیدمان را تهدید کرده بودند ایشان به نماز نصر آمدند در مصلای تهران.
با برخی از خانواده شهدای شهید قصیر از شهدای حزب الله به نماز نصر و پیروزی رفتیم.
شهید سپهبد موسوی آن زمان فرمانده کل ارتش بود.
در خصوص پرونده ای برایش توضیح دادم و اینکه طرف پرونده بخاطر پرونده سازی هایی ممنوع الخروج شده بود.
با رویی گشاده و از سر آرامش بخشیدن و آرام کردن من تا گفتم خودمان هم ممنوع الخروج کرده اند و نمی توانیم برویم لبنان!!!بی فاصله و با خنده گفت خب لبنان نرو!!
این برخورد و آن خنده آن روز هنوز از ذهنم پاک نمی شود.مردی که در اوج صلابت مردم را درک می کرد و نمی گذاشت با ناملایمتی ها اذیت شوند و گاهی با یک شوخی و خنده طرف را آرام می کرد.
روح شهید عزیمان شاد.
بعد ها از دفترش با من تماس گرفتند و به دفتر گفتم اگر کارم را انجام ندهید در دیدار بعدی دوباره جلوی او را می گیرم……
از خدا می خواهم دیدار بعدیم را همین روزها برایم مقدر کند که جلوی در بهشت باز هم سد راهش شوم . و بجای لبنان همنشینش در آنجا شوم.
فرمانده ارتشی مردمی بودکه با نشان دادن توان بالایش به ریاست کل نیروهای مسلح رسید.
مردمی بود و متواضع .بزرگ بود وبی ادعا
اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
More Stories
برگزاری مراسم هفتمین روز شهادت شهید مبارزه با اسراییل
پلسفید کجاست
اسلام، ایدئولوژی پابرهنگان؛ امام خمینی (ره)، الگویی تمام عیار